مرتضى راوندى
553
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
به اصطلاح خودش « همرازان » نظير ميرزا يوسف خان مستشار الدوله ، جلال الدين ميرزاى قاجار ، ميرزا ملكم خان ، مشير الدوله ، ماكنجى ، پيشواى زرتشتيان ، و عدهاى ديگر مىكوشيد كه مدرسه باز كند ، روزنامه ، برپا سازد ، تئاتر ايجاد نمايد و مردم بيسواد را باسواد كند ؛ تا از اين راه مردم تربيت گيرند و به حقوق انسانى خود واقف گردند ؛ و زنان نيز به آزادى رسند . وى در آثار هنرى و ادبى خود ، به سختى با اوهام و خرافات مبارزه مىكرد ، و براى نجات هموطنان خود از گرداب جهل و خرافات دو پيشنهاد اساسى داشت كه يكى تعليم اجبارى عمومى و ديگرى تغيير و اصلاح الفباى پارسى است . وى به وزارت علوم ايران نوشت : « دولت بايد مانند فردريخ كبير قدغن فرمايد كه هيچكس از افراد ملت ، خواه در شهرها و خواه در دهات و ايلات ، فرزند خود را از نه سالگى تا پانزده سالگى به غير از خواندن و نوشتن موافق رسم جديد به كار ديگرى مشغول نسازد . . . چه نسبت شهرنشينان به دهنشينان چون نسبت قطره به درياست . بايد عامهء مردم مانند ملت پروس و ينگىدنيا ، زن و مرد ، از علم بهرهياب گردند ؛ تا نفع آن عام باشد . » ولى رجال مملكت هيچ علاقهاى به شنيدن تعاليم فتحعلى آخوندزاده نداشتند . وى از نظر سياسى ، هواخواه حكومت مشروطيت و اجراى قانون بود و به لزوم تفكيك سياست از شريعت ايمان داشت . وى در مكتوب اول خود مىنويسد : « حيف بر تو اى ايران . . . زمين تو خراب و اهل تو نادان و از تمدن جهانى بى خبر و از نعمت آزادى محرومند . پادشاه تو مستبد است ؛ علما ( روحانيان ) و مستبدين موجب ضعف و ناتوانى تو شدهاند . . . » به نظر او بيدادگرى دولت و تعصب روحانيت سبب ويرانى و ناتوانى كشور گشته است . . . و آغاز تنزل سياسى و معنوى ايران را غلبهء تازيان مىشناسد و براى توصيف مظالم آنان به اشعار حماسى فردوسى استناد مىجويد كه فرموده است : . . . بريزند خون از پى خواسته * شود روزگار بد آراسته زيان كسان از پى سود خويش * بجويند و دين اندر آرند پيش . . . از مترقىترين افكار و آزادى زن و الغاى تعدد زوجات و ايجاد مساوات كامل زن و مرد در همهء حقوق اجتماعى است . از اين نظر پيشرو انديشهگران دنياى اسلامى است . وى با طرح مسألهء مساوات ماليه و توضيح و توصيف آن ، نشان مىدهد كه كمابيش با سوسياليسم علمى و مساوات اقتصادى و مالى نيز آشنا بوده است . » « 136 » وى حدود يك قرن پيش مصرانه مىگفت كه بايد حلوفصل دعاوى را از چنگال روحانيان خارج كرد و به وزارت دادگسترى واگذاشت . ميرزا فتحعلى از متفكرين مادى و معتقد به اصالت عقل و تجربه است و علم را از حكمت جدا نمىداند . در امور علمى و اجتماعى به رابطهء علت و معلولى معتقد است و با صراحت تمام مىگويد كه از عدم هيچ چيزى به وجود نمىآيد . او با تعبد و تقليد مخالف بود و با صراحت مىنويسد : « . . . ما ديگر از تقليد بيزار شدهايم ، تقليد خانهء ما را خراب كرده است . . . » « 137 »
--> ( 136 ) . فريدون آدميت ، انديشههاى ميرزا فتحعلى آخوندزاده ، ص 81 به بعد ( به اختصار ) . ( 137 ) . همان ، ص 144 .